برای دیدنت،
پر سیمرغ می خواهم!..

...

امروز چند سال از تو می گذرد..
مادرت را لبخند می زنم
و دستان پدرت را می بوسم،
وخدا را اشک می کنم،
که تو برای من زاده شدی...
که تو برای من زاده شدی...
که تو برای من زاده شدی...

پ.ن: بالاخره رسید! به همین سادگی ، به همین خوشمزگی..! ![]()
پ.ن:..مرسی خدا جون..

پ.ن: بارالها ! من به خیری که از تو بر من نازل شود سخت محتاجم سخـــــــت محتاج

..مبارک باشه تولدت..عزیز دلم..*..![]()
امروز سومین باره که داریم اون روز و مرور می کنیم...
اگه نگم خاص ترین
، می گم یکی از خاص ترین روزامون...
که من می دونم و تو و ..خود خوبش..!
..
..
..!
* * *
هیچ صدایی نمی یاد..فقط صدای فرهاده.. "..بــاز صدای بی صدا..مثه یه کوه، بلـــــند..مثه یه خواب کوتـــاه..یه مرد بود یه مرد..."..
لیوان چاییم هنوز بخار می کنه!..نگاه می کنم به بسته هایی که گذاشتمشون یه گوشه تا وقتش برسه......
!![]()
چيزي دارد براي غصه خوردن..
من هم
تو را ندارم ،
براي غصه خوردن..*
" من روان دائم یک دوسـ ـت داشتنم "
که عـ شـ ق بی نهایت ست؛
چونان سخت...
و چونان نرم!
که یک کندو عسل به اندازه ی یک قطره دوسـ ـت داشتن شیرین نیست...
گفتن ِ "دوسـ ـتت دارم"

و هر لحظه كه بخاطر بودنش لرزشي قلبم راويران كند
آغازي نو و رويشي زيباست براي من..باور كن!

من در اين ناب ترين ثانيه ها ،
درهمان فاصله كه غنچه هاي گل يخ مي شكفد،
بين غوغاي همه انسان ها ،
رفتن و آمدن و عيد شدن،
به تن آرايي يك واژه ي تو شادم و بس!
عيد من خنده ي تو*ست،
سال من با ضربان قدمت تازه شود،
و در آن لحظه ي پر دلهره ي ديدارت
به سبك بالي يك خواب ابد خواهم رفت.
كاش آن ثانيه اين لحظه ي بعدي باشد...
88تون مبارك..!

